تبليغاتX
انشای عشق

انشای عشق

 

بوی بد دود هیزم و منقل داشت

از راه نیامده سر کل کل داشت

شک کرد خیابان به خودش،گشت،ولی...

در جیب و بغل فقط کمی جدول داشت

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت11:41توسط رها |
اعتراف

سلام

 

اعیاد شعبانیه را به همه تون تبریک می گم...

 

اینم یه رباعی بی ربط...

         

شرمنده كه دير دير و پر تاخيرم

 

باور بكنيد بنده بي تقصيرم

 

وقتش شده ديگر اعترافي بكنم

 

خورده ته ديگ شاعري كفگيرم

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت16:42توسط رها |

     

آدم شده این نگاه باید برود

از دور و بر گناه باید برود

یک ثانیه کن حواس شیطان را پرت

دنبال نخود سیاه باید برود

ــــــــــــــــــــــــــــــ

لطفا دو سه مشت واژه ی ناب بده

یک نسخه برای من بی خواب بده

هی زد به سرم شعر بگویم لنگید

یک...نه! دو سه تا قافیه با آب بده

ــــــــــــــــــــــــــــــ

دیروز دو بچه قاصدک گم شده اند

بازیچه ی یک سوء تفاهم شده اند

-"شاید که فرار کرده باشند" -"عجب!"

بد پچ پچ در گوشی مردم شده اند

 ــــــــــــــــــــــــــــــ

      یکروز دلم نشست ساکت،وب ساخت

هی زور زد و برای آن قالب ساخت

تا اینکه شنید قالبی آماده

با آن دو سه تا رباعی جالب ساخت

ــــــــــــــــــــــــــــــ

             منتظر نقدتون هستم...

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت23:48توسط رها |

کارم از آن گذشته بخواهم ریا کنم

بگذار تا برای خودم ادعا کنم

یعنی بگویم از تو فقط چند واژه ای

بعدش تمام عمر بدان اقتدا کنم

هی از تو دور و دورتر از خود شدم ولی

بد نیست از نگاه تو گاهی حیا کنم

آن واژه های شکسته آن بیت نا تمام

آن شعرهای بی سر و ته را رها کنم

تنها خودم شوم ،از تو،تنها برای تو

با این سه چار سطر کمی حق ادا کنم

آیا مرا به کنج دلت راه می دهی؟

من قول می دهم که به قولم وفا کنم

 

                    

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت22:20توسط رها |

سلام

میلاد حضرت فاطمه (س) و روز مادر را تبریک می گم.

نقد یادتون نره!!!

 

 

باز با نام خدا

 

نامه ي سر زده ام را بپذير:

 

 

سمت چپ...

 

نقطه چين،خط مميز،تاريخ

 

...

 

وسلام

 

گردآلوده ي اين فاصله ه

ا

گر چه من نزديكم

 

دير پاييست گرفتارم و پابسته ي اين ثانيه ها

 

 

آه،چنديست نمي دانم چند

 

       خسته از خستگي تكراري

 

پيش از آنكه ز لالايي تو

 

مست و لبريز شوم

 

                     ميخوابم

 

اينك اين لحظه بخوان

 

من سراپا گوشم

 

و هنوزم كه هنوزست دلم كودك توست

 

              شر و بازيگوشم

 

من خدا را با تو

 

 پي انگشت اشارات تو پيدا كردم

 

                  من هنوز...

 

وقت رفتن به ملاقات خدا

 

چادرت مي گيرم...

 

پا به پا

 

دوش به دوش

 

گرم و سرزنده به لبخند توام

 

با غمت مي ميرم

 

 

جز تو همرازي نيست

 

گوش كن نبض دلم با تو نيايش دارد

 

                       گوش كن...

 

واژه ها دست تو را مي بوسند

 

واي اگر لال زبانم

 

            تو نباشي روزي

 

خنده ها در دل من مي پوسند

 

 

كاغذم آخر شد

 

و تو را مي بايست

 

من به دستان خدا بسپارم

 

               "نام كوچك،امضا"

 

و به دنباله ي آن با پيوست

 

يك دل خط خطي و تا خورده

 

                عرض پوزش دارم...

...........

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت6:18توسط رها |
سلام

گر چه من دیر به نغمه اومدم ولی زود بهش دل بستم...

اما حالا...............

 

از کاغذ و شعر و خط بدم می آید

اما چه کنم که دم به دم می آید

اصلآدل من نمی پسندد شعری

کز قافیه هاش بوی غم می آید

 

چشمم نه به در، بلکه به راه قلم است

هر سو نگرم رد و نشانی ز غم است

بر خیز قلم نغمه ی شادم تو بساز

بر خیز،به دق کردن من یک قدم است

 

صد دل همه یک حلق هم آواز شدیم

بی بال و پر اما خود پرواز شدیم

عمری همگی شاد سرودیم تو را

اکنون چه شده ست نوحه پرداز شدیم

 

پاداش ترانه مان دلی تنگ نبود

آخر دل باغبان ما سنگ نبود

بی جرم به قعر غصه تبعید شدیم

باور تو بکن نغمه بدآهنگ نبود

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت0:37توسط رها |
ز من زمانه دلی سر به زیر می خواهی

شکسته حوصله ای گوشه گیر می خواهی

سرم به کار خودم بود شاعرم کردی

وحال از رگ ذوق مرگ و میر می خواهی

همیشه تاخته ای بر ترنم احساس

و عقده وار مطیعی اجیر می خواهی

گناهِ واژه ی بی چاره رقص در مصراع     

و تا همیشه تو آنرا اسیر می خواهی

شروع می کنم از صفر گر چه می دانم

شکست خورده ی پوچی حقیر می خواهی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت14:4توسط رها |
مزه ی خوب بچگی
           

ستاره ها تموم شدن یه بار دیگه شمردشون

عروسکش تو بغلش ماهو به اون می ده نشون

عروسکش چشاشو بست خودش داره می ره به خواب

تو ذهن اون جون می کنن صد تا سوال بی جواب

قصه های مادر بزرگ می ترسونندش کم و بیش

قصه همیشه همینه حکایت گرگه و میش

یه حسرت گنده داره یه روز حریف گرگا شه

یه آرزوی کوچولو قد آدم بزرگا شه

یه قل دو قل،اتل متل،لی لی و گرگم به هوا

از بچگی خسته شده یه بچه ی سر به هوا

یه چش به هم زدن گذشت حالا به آرزوش رسید

بزرگ شدو...یواشکی خواب عروسکاشو دید

مزه ی خوب بچگی داره فراموشش می شه

قصه های مادر بزرگ آویزه ی گوشش می شه

یه عمره که نشسته غم پشت نقاب خنده ها

دور و برش هزار تا گرگ قربون گرگ قصه ها

یه شب دلش بچگی کرد بهونه ی خدا گرفت

یهو چشاش بارونی شد حال ستاره ها گرفت

خدا واسش یه نامه داد این بازی نیست عروسکم

حواستو جم کنیا بپا یه وقت نیاری کم

دلش یهو هوایی شد دستشو زد به زانوهاش

دنبال فکر چاره رفت به دنبال آرزوهاش

ستاره ها تموم شدن یه بار دیگه شمردشون

حالا خدا زندگیو داره به اون می ده نشون

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت16:14توسط رها |
 

   از سرزمين معرفت ها كوچ كردي

چشمان قلب ساده ات را لوچ كردي

اين جا تمام لحظه ها گل بود اما

تك تك تو آن بيچاره ها را پوچ كردي

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت6:27توسط رها |